كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

73

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و امير چوپان به نخجوان رسيد و از حاكم آن‌جا ملك ضياء الدين استمدادى نمود . او التفات نكرد . چون وقت مقتضى رنجش نبود به سرعت از آن‌جا عبور نمود و به زودى او را معاتب ساخته ضياء الدين جان خود را به [ صد هزار درم ] « 1 » بازخريد و هنوز مىترسيد و خواجه عليشاه در تبريز بود . به يراق تمام استقبال نمود . امير چوپان را به غايت ملايم آمده يك شب در تبريز توقف نمود و به او جان آمد و آن‌جا لشكرى باز داشته به اتفاق خواجه عليشاه عازم سلطانيه شدند و از آن طرف قورمشى امير ايرنجين را كه چوپان از ديار بكر عزل كرده بود با خود يار ساخته و دل بر پادشاهى ايران نهاده عزم رزم جزم كردند و يرليغى به تزوير از زبان سلطان نوشته مىنمودند . مضمون آن‌كه ايرنجين و قورمشى چوپان و چوپانيان را هرجا يابند به قتل آورند . مقصود آن‌كه اين كار به فرمان مىكنيم و در روم امرا خواستند كه قصد تيمور تاش كنند . به سعى خواجه جلال الدين پسر خواجه رشيد آن فتنه تسكين يافت و تيمور تاش ممنون شد و امير قورمشى و امير ايرنجين ايلچى فرستادند و عرضه داشتند كه چوپان از فرمان سلطان سركشيد . ما با او رزم كرديم . دختر ايرنجين ، قتلغ شاه‌خاتون ، حرم پادشاه بود و شيخ على « 2 » پسر او پيش سلطان معتبر . قصد قتل دمشق خواجه كردند . « 3 » امير اكرنج برادر امير سونج پادشاه را منع كرد و چوپان هنوز نرسيده بود . خواجه عليشاه پيش سلطان آمد و امير چوپان در راه به تأنى مىآمد . چه در افواه افتاده بود كه امرا قصد چوپان به حكم سلطان كرده‌اند . خواجه عليشاه صورت اخلاص امير چوپان به عرض رسانيد و

--> ( 1 ) . س . هزار درم ( 2 ) . شيخ على پسر امير ايرنجين بود و برادر قتلغ شاه‌خاتون ( رك جامع التواريخ ص 101 ) . اين قتلغ شاه‌خاتون زن پدر سلطان ابو سعيد بود . بنابراين خاتون حرم اولجايتو بوده است . در ابتداى كتاب هم ، نامش در جزو زنان ابو سعيد نيامده است . با اين حال در ذيل جامع التواريخ هم آمده است : « و دختر ايرنجين ، قتلغشاه خاتون ، بزرگتر خواتين شاهزاده ابو سعيد بود . » ( 3 ) . ذيل جامع التواريخ : « امير شيخعلى خواست كه دمشق را درين حال به قتل آورد چنانچه او را گرفته چند مشت بر سر و گردن وى زدند . بازانديشيد كه به پادشاه بگويم . . . »